narsis75

اینجا نارسیس 75 منم نرگسم خوش اومدیدحتتتتتتتما به آرشیو سر بزنید

گاهی باید بغضت رو بخوری و اشکتو تف کنی

که مبادا دل کسی بلرزه

حتی در تنهاترین تنهایی خودت هم حق اشک ریختن نداری

چون قرمزی چشمات دل میشکنه

آری....کوه بودن سنگ بودن نیست

********

آنشرلی هم نشدیم تا کسی بپرسد :

آنه  تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت؟

*******

باران باشد

تو باشی

و یک خیابان بی انتها

آن وقت به تمام دنیا میگویم خداحافظ!

****

اگه نیمه ی گم شدتو پیدا نکردی مهم نیست

درد واقعی از اونجایی شروع میشه که نیمه ی پیدا شدتو گم کنی

******

چه معادله ی نابرابری وقتی من برای دیدنت چشمهایم را میبندم و تو برای ندیدنم

*******

گاهی عکسی را میسوزانیم

و گاهی عکسی ما را میسوزاند

******

تو این دنیا به هیشکی وابسته نشو

حتی سایه تم تو تاریکی تنهات میذاره

چه برسه به آدما

********

من زانوهایم را به آغوش کشیدم

زمانیکه تو برای در آغوش کشیدن دیگری به زانو  درآمدی

 

*********

آخرین نخ سیگارم به حرف آمد:

مرا نسوزان

تنها میمانی

نوشته شده در پنج‌شنبه 03 بهمن 1392ساعت 00:33 توسط narsis75| ارسال نظر(0) |

چه انتظار بزرگیست که بدانی پشت هر

«دوستت دارم »

چقدر دوستت دارم

****

 

وفا

یعنی حتی بعد از رفتنت هم نگذاشتم کسی بفهمد که مرا دور زدی

*****

 

لیلی

به قصه ی خود بازگرد 

این روزها مجنون به همه ی «لیلی »ها محرم است 

بجز لیلی خودش 

*******

 

آغوش گرمم باش 

بگذار فراموش کنم لحظه هایی که در سرمای بی تو بودن لرزیدم

****

وقتی تمام بدنم از دلتنگی درد میکند

کجاست مخدر آغوشت؟

******

 

در آغوشم که میگیری آنقدر آرام میشوم

که یادم میرود نفس بکشم

******

 

پرم از هیاهوی زندگی

میخواهم دفن کنم

غم هایم را در چال گونه ات

لطفآ لبخند بزن

*****

 

کاش به جای دلم

گلویم تنگ میشد

هوا نمیرسیدو.....

خلاص.......

*******

 

تو هم برو

مبادا از آنان که تنهایم گذاشتند جابمانی

********

 

روزهایت را برای کسی بسوزان که میدانی هر لحظه نبودنت او را میسوزاند

 

نوشته شده در یکشنبه 29 دی 1392ساعت 16:30 توسط narsis75| ارسال نظر(0) |

زنده ام

نه از جانی که مانده

از استخوانهای لجبازی که روی هم ایستاده اند

*******

دلتنگی ات دانه دانه می افتد روی گونه ام

چقدر طعم نبودنت شور است

***

کاش به جای دلم گلویم تنگ میشد

هوا نمیرسیدو.....خلاص........

****

توهم برو

مبادا از آنان که تنهایم گذاشته اند جا بمانی

******

این هم از یک عمر مستی کردنم

سالها شبنم پرستی کردنم

ای دلم زهر جدایی را بخور

چوب عمری با وفایی را بخور

ای دلم دیدی که ماتت کرد و رفت

خنده ای بر خاطراتت کرد و رفت

من که گفتم این بهار افسردنیست

من که گفتم این پرستو رفتنیست

آه عجب کاری به دستم داددل

هم شکست و هم شکستم داد دل

*****

 دنیایت را بادنیایم عوض میکنی؟فقط چند ساعت

میخواهم بدانم آنکه تمام دنیای من است دردنیایش چه نقشی دارم

*******

باری قشنگی نبود اما ما قشنگ بازی نکردیم

قبول کن که هردو باختیم

مه که «همه»رابه تو فروختم

وتو که مرا به «هیچ»فروختی

******

دلگیر نشو از آدمها

نیش زدن طبیعتشان است

سالهاست که به هوای ابری میگویند «خراب»

*******

هیچگاه فکر نمیکردم فاصله ی بینمان آنقدر زیاد شود که تو بی خیال زندگی کنی

و من باخیالت بیخیال زندگی شوم

نوشته شده در پنج‌شنبه 19 دی 1392ساعت 00:09 توسط narsis75| ارسال نظر(0) |

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند

معنی کور شدن را گره ها می فهمند

سخت بالا بروی ساده بیایی پایین

قصه ی تلخ مرا سرسره ها می فهمند

نوشته شده در چهارشنبه 04 دی 1392ساعت 00:50 توسط narsis75| ارسال نظر(0) |

به سلامتی کسایی که تو خاطرمون ابدی ان

ولی تو خاطرشون عددی نیستیم

نوشته شده در چهارشنبه 04 دی 1392ساعت 00:47 توسط narsis75| ارسال نظر(0) |

درست زمانیکه سرت جای دیگری گرم است

دل من اینجا یخ میزند

و چه فاصله ی زیادیست ...دل من تا سر تو.......

نوشته شده در چهارشنبه 04 دی 1392ساعت 00:46 توسط narsis75| ارسال نظر(0) |

خسته ام

دلم کمی هوا میخواهد

اما در سرنگ

نوشته شده در چهارشنبه 04 دی 1392ساعت 00:43 توسط narsis75| ارسال نظر(0) |

روی بعضی از خاطرات باید نوشت :

آهسته به یاد آورده شود

خطر ریزش اشک

نوشته شده در چهارشنبه 04 دی 1392ساعت 00:38 توسط narsis75| ارسال نظر(0) |

ویرانم

به اندازه ی فرمانده لشکری

که تنها دخترش عاشق سرباز دشمن شده است

نوشته شده در چهارشنبه 04 دی 1392ساعت 00:34 توسط narsis75| ارسال نظر(0) |

تنهاییت را پر میکنم با تمام زندگی ام

زندگی ام را پر  میکنی با تنهایی ات ؟

نوشته شده در چهارشنبه 04 دی 1392ساعت 00:29 توسط narsis75| ارسال نظر(0) |


Power By: LoxBlog.Com

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران